کد آهنگ
باران نميشوم که نگويي بــا چه منّتي خود را بر شيشــه مي کوبم تــا پنجره را باز کنم و نيم
نگاهي بياندازم... ابر ميشــوم که از نگراني يک روز باراني هر لحظه پنجره را بگشايي و مــاه را
در آسمان نگاه کنــي. چند روزي است كه تنهــا به تومي انــديشم ازخودم غافلم امابه تومي
انــديشم شب كه مهتاب درايينه من مي رقصد مي نشيــنم به تماشا به تو مي انديشم...
چيستي؟خواب وخيالي؟سفري؟خاطره اي؟ كه دراين خلوت شــبها به تومي انديشــم
حرفي براي گفتن نمانده
وقتي تو خاموشي چه دليلي هست براي شادي
وقتي تو نيستي چه بهانهاي براي گريه هست
وقتي حضور چشمانت نيست چه نيازي به زندگي است
وقتي تو ميروي چه اهميتي دارد تپيدن قلب
وقتي عشقت را دريغ کردي بيهوده شد وجود من