تبليغاتX
------ چــشـم تـو چـشـم -------
------ چــشـم تـو چـشـم -------

عـکـس هـا وشـعـرهـــای عـاشــقــانــــــه
 
درباره وبلاگ

 

آخرين نوشته ها

 

پيوند ها

 

آرشيو مطالب

 

 



ســـفــر
 

مــانــده نــگـاهـم بــه د ل پـنـجـره *تــر شــده از هـجرت تـو خـاطـره *کوچه پر از حــســـرت

ديوانه گـيست*خــانــه تـهـي از نـــفـــــس زنـدگـيست* بـي تـو دلـم نـيمه شـبي سوي دشت*

پـر زد و آواره شـد و بــر نگـشت *لـــذت بــيـداري يــلـدا تـــويـي*تــازه تــريـن رکــن

تــمـنـا تــويـي *چــشــم تــو آغــاز پـــــــريــشـانـي ام*هــجــرت تـــو عــلــت ويــرانـي ام


توسط مجتبی * فارس - جهرم .



به خاطر تو

پرسيد: بــه خاطر کي زنده هستي؟ با اينکــه دوست داشتم باتمام وجود

داد بزنم به خــاطر تو ، بهش گفتم: به خاطرهيچکس ...

پرسيد پس به خــاطر چي زنده هستي؟ با اينکه دلم داد مي کشيد

به خاطر تو ، با يه بغض غمگين بهش گفتم: به خاطــرهيچکس ...

ازش پرسيدم تو به خاطــر چي زنده هستي؟

در حالي که اشک تــو چشماش جمع شده بود گفت:

به خاطرکسي که به خاطرهيچ زندست...

 


توسط مجتبی * فارس - جهرم .



عزیزم تولدت مبارک

۱۶ / تیر / ۱۳۸۷

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

 

                                                   به ادامه مطلب بروید وکارت پستال ها را ببینید



ادامه مطلب

توسط مجتبی * فارس - جهرم .



خـداحـافــظـی

از دوستان در تاریخ  ۱۶ / ۰۴ / ۸۷  جهت  شرکت در  یک

مراسم اینترنتی  دعوت به عمل می آید

من این پست را تقدیم میگنم به دوست عزیزم که آخرین آپ وبلاگ

 

 خودش  را انجام داد و خداحافظی کرد

نمیگویم خداحافظ                           نمیگویم خدا حافظ                               نمیگویم خدا حافظ

 

 

گفتم بمــان بهر خدا... گفتي خــداحافظ


گفتم ببر با خود مرا... گفتي خــداحافظ


گفتم تو از مــن در مسيرِ روشن ِ پيوند آخر چه ديدي جز وفا ... گفتي خداحافظ


گفتم نمي خواهي مرا؟! باشد.. نخواه.. اما ايکاش مي گــفتي چرا... گفتي خداحــافظ


گفتم برو! باشد! خدا يارت... به ديـــدارت مي آيــم .. اما کي؟ کجا؟ گفتي خداحــافــظ


اي واي از دلبستگي.. اي داد از عادت... معتاد خود کردي مرا.. گفتي خداحافــظـ


توسط مجتبی * فارس - جهرم .



اندیشه تو ( عـــاشــقــانــه )

 

باران نميشوم که نگويي با چه منّتي خود را بر شيشه مي کوبم تـــا پنجره را باز کنم و نيم

نـگاهي بياندازم... ابر ميشوم که از نگراني يک روز باراني هر لحظه پنجره را بگشايي و ماه را

در آسمان نگاه کني. چنــد روزي است كه تنها به تومي انديــشم ازخودم غافلم امابه تومي

انديشـم شب كه مـهـتاب درايينه من مي رقصد مي نشينم به تماشا به تو مي انديشم...

چيستــي؟خواب وخيالي؟سفري؟خاطره اي؟ كه دراين خلــوت شبها به تومي انديشم

 


توسط مجتبی * فارس - جهرم .



درد عاشقی ( عــاشــقــانــه )

تو از دردی كه افتادست بـرجانم چه می دانی؟


دلـم تـنـها تــو را دارد ولـی بـا او نـمی مـانی


تـمام سـعـی تو كــتمـان عشـقـت بود در حـالی


كـه از چـشـمان مستت خوانده بودم راز پنهانی


فـقـط يـك لـحـظه آری بـا نگاهـی اتـفـاق افـتـاد


چرا عـاقـل كـند كـاری كـه بــازآرد پـشـيـمانی؟


توسط مجتبی * فارس - جهرم .



م مثل مادر ( روز مادر )

  

تاج از فرق فلك برداشتن      جاودان آن تاج بر سر داشتن     در بهشت آرزو ره يافتن 

هر نفس شهدي به ساغر داشتن   روز در انواع نعمت ها و ناز   شب بتي چون ماه دربر داشتن

صبح، از بام جهان چون آفتاب   روي گيتي را منور داشتن   شامگه ، چون ماه رويا آفرين

ناز بر افلاك و اختر داشتن   چون صبا در مزرع سبز فلك   بال در بال كبوتر داشتن

حشمت و جاه سليمـان يافتن   شوكت و فر سكندر داشتن   تا ابد در اوج قدرت زيستن

ملك هستي را مسخر داشتن   بر تو ارزاني كه ما را خوشتر است   لذت يك لحظه مادر داشتن



توسط مجتبی * فارس - جهرم .



درد دل ( عــــاشــقـانـه )

هیچ کس با من در این دنیا نبود

 

هیچ کس مانند من تنها نبود

 

هیچ کس دردی ز دردم بر نداشت

 

بلـکه دردی نیز بر دردم گذاشت

 


توسط مجتبی * فارس - جهرم .



Blog Skin