تبليغاتX

http://www.neyazmandiha.com 

چــــشــــم تـــو چـــــشــــم

چــــشــــم تـــو چـــــشــــم

چـــشــم تو چـــشــم با عکس ها وشعرهای عاشقانه

این پست را به کسی تقدیم میکنم که تولدش را بهش تبریک میگم    در فروردین ۱۳۸۸

 

از میان صخره های سخت دلــــت عبور می کنم

تا به زرفای پهناور وجود چــــون گلت برسم

و از باغ لــــبات یه گل بوسه واسه تنهائیام بچینم 

 و بذارمش روی طاقچه دلتنگیام تا شاید با اشک چشام بخندونمـت

 و خودم توی غم و غصه هات فنا بــــشم

و تو به روی دنیــــائی که در پیش داری 

 با نبودن گــــره ای مثل من لبخند بزنی

پس من به فدای یه لبخند و یه بوسه از اون لبات

 ک

 

+ توسط مجتبی |

+ توسط مجتبی

نمی دونم تا حالا به تعطیلات آخر هفته ات فکر کردی یا نه؟

  

اون وقتایی که پشت پنجره ی بخار زده نشستی و طلوع و غروب خورشید رو نظاره می کنی

اون وقتایی که دوست داری زیر چتر محبت یکی راه بری و صدای شر شر بارون رو در خلوت خیابون گوش کنی

 اون وقتایی که چشم به ره دوخته ای و انتظار اومدن کسی رو می کشی

 اون وقتایی که خیلی دلت گرفته است و دوست داری با یکی حرف بزنی و از اون گل واژه های قشنگت شعری بسازی و یا نقاشی بکشی بر سر دل یکی دیگه

 اون وقتایی که دوست داری دست یکی رو به نشانه ی محبت با دستان لطیف و مهربان خودت به آغوش بگیری و قدری اون رو احساس کنی

 اون وقتایی که بین دو راههای زندگی سرگردون موندی و در پی یافتن راهی

 اون وقتایی که به دنبال آغوش گرم یکی می گردی تا سر به شونه هاش بزاری و احساس آرامش کنی و در رویای اون به خواب بری

و اون وقتایی که هزاران آرزوی دیگه داری شاید یه جا باشه که بتونه گوشه ای از آرزوهات رو برآورده کنه

 

+ توسط مجتبی |

ای سر چشمه ی محبت


ای عشق واقعی


چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است


چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود


بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است


چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای


من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی


تو هوای دلم را با طراوت کردی


زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم


پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

+ توسط مجتبی |

 

 5

طبيبان بر سر بالين من آهسته مي گفتند

که امشب تا سحر اين عاشق دلخسته مي ميرد


           ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا بپا خيزد         


چه سنگين ميرود اين مرده از بس آرزو دارد


+ توسط مجتبی |

عشق

تو مرا می فهمی
من تو را می خواهم


وهمین ساده ترین قصه یک انسان است تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی
 تا ابد در دل من می مانی

+ توسط مجتبی |

 

میدونی خوشگل  من دوست دارم

همیشه عکس تورو روی قلبم میزارم

میدونی فقط تو رو دارم روی زمین

اینم نشونش بیا اسمتو تو روی سینه ام ببین

میدونی عشــق منی همیشه تو قلب منی

میدونم دوستم داری اشــک منو در میاری

آخه تو چقد ادائو ناز داری

میتونی عشق منو توی قلبت بکاری

+ توسط مجتبی |

همه دنيا واسه من خنجر کشيـدن
دل من تو اين روزا خيلي گرفته
يادته اون روزا که دل تو رو شکسته بودم
حالا اين دل شکسته مثل اون روزا گرفته

+ توسط مجتبی |

 
  تواگه پائيز زردي واسه من بهار سبزي...   
  تواگه هواي سردي واسه من هميشه گرمي...   
  تواگه ابر سياهي واسه من ابر بهاري...   
  تواگه دشت گناهي واسه من يه بي گناهي...   
  تواگه غرق نيازي واسه من يه بي نيازي...   
  تواگه رفيق راهي واسه من يه تکيه گاهي...   
  تواگه دلت زسنگه واسه من خيلي قشنگه... 
 
  دوست دارم تو را با هرچه هستي . . . 

+ توسط مجتبی |

گمان کردم که او عـــاشق ترین عـــاشق در این دنیاست

گمان کردم که غمخواری برای یک دل تنهاست

از عــشــق خود به من میگفت از عاشق ها سخن میگفت

از اشکی داغ وآتشزن همیشه چشم او پر بود

ولی افسوس همه از عشـــق گفتنها تمام گریه کردنها تـــظاهر بود

همه عاشق نوازی هاتمام صحنـــه سازی هاتظاهـــر بود

به خود گفتم دوباره بخت یارم شود

به خود گفتم که پایانی برای انتظـــارم شود

به خود گفتم دوباره نوبت فصل بهارم شود

ولی افسوس همه از عشق گفتنها تمام گریه کردنها تظاهر بود

همه عاشق نوازی هاتمام صحنه سازی ها تظاهر بود....تظاهر بود .....تظاهر بود...

+ توسط مجتبی |